محمد ابراهيم سبزوارى
128
شرح گلشن راز ( فارسى )
« يار نزديكتر از من به من است * وين عجبتر كه من از وى دورم چه كنم با كه توان گفت كه يار « 1 » * در كنار من و من مهجورم » مثنوى : « انت وجهى لا عجب ان لم اراه * غاية القرب الحجاب الاشتباه » از بابت آنكه حكما مسئلهى ابصار را موقوف بر تحقق شرائط اربعه دانستهاند كه منجمله بايد بعد مفرط در مرئى و مبصر نباشد و مقابل با بصر باشد . و اجتماع نورين ، يعنى نور بصر به امداد نور ديگر چون نور شمسى و قمرى و سرجى ، و نيز قرب مفرط در مرئى نباشد . چنانكه از كلام ايشان استفاده « 2 » مىشود كه مشروطى كه ديدن است ، به انتفاى هريك از شرائط اربعه ، منتفى است . بارى در مسئلهى ابصار اقوالى است . بعضى به انطباع مرئى در جليديّه دانند . و برخى به خروج الشعاع از جليديّه به هيئت مخروطى و احاطه نمودن به مرئى . و پارهاى گويند مقابل « 3 » شدن بصر با مبصر « 4 » [ و ] تحقق شرائط مذكوره ، معدّاتاند ، [ زيرا ] كه نفس ، صورت مبصر را در عالم مثال مشاهده نمايد . و بعضى گويند وجود شرائط ، واسطهاند كه نفس ، مثل مرئى را در حسّ مشترك خود ايجاد و خلق نمايد . بالجمله حق تعالى از غايت قرب لا يرى است . كما فى القرآن : « كلمح بالبصر أو هو اقرب » . چه ، پيش گذشت كه وجود منبسط ظهور اوست ، و او
--> ( 1 ) . شا : او ( 2 ) . پا : مستفاد ( 3 ) . شا : مقابله ( 4 ) . پا : ( با مبصر ) را ندارد .